تبليغاتX
گروه دینی و قرآن منطقه 5

 بسمه تعالي

 

اسامي پذيرفته شدگان مرحله اول مسابقه كتابخواني "مباني فكري وكارنامه عملي وهابيت"

 

آقاي ابوالفضل زارعي

 

 

 

دبيرستان غير انتفاعي با قرالعلوم(ع)

50

خانم نسرين بر همت

دبيرستان حكمت

49

"فرشته سالاري

دبيرستان22 بهمن

49

"شراره بشيري رضايي

دبيرستان ايران

49

"ناهيد كرماني

دبيرستان شهيد آويني

49

" سيده مليكه سجادي

دبيرستان مطهري

49

" زهرا تفو يضي

دبيرستان 22 بهمن

48

"آقاي غلامرضا فخرالاسلام

دبيرستان دكتر غلامحسين مصاحب

48

خانم حكيمه تعميري

دبيرستان 22 بهمن

47

" اكرم سادات محمودي

گروههاي متوسطه

46

" طيبه اسدي

دبيرستان 22 بهمن

46

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:39  توسط اکرم بیات  | 

 

 

معلم رها شده اي است از خويشتن خويش وپروازي است تا عالي ترين قله تواضع (شيخ محمد خياباني)

 

چه حقیقت گفته است شهید رجایی که معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده‌ای‌ رهایش کن و اگر عشق توست،‌مبارکت باد.
تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای پاک خویش ارزانی کرده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند و چنین شد که تعلیم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرینش درآمد
.
انسان نیز با پذیرش این مسوولیت، ‌نام خویش را در این گروه و در قالب واژه مقدس «معلم»‌ ثبت کرده است. معلم، ‌ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک حک می‌کند و ندای فطرت را به گوش همه می‌رساند. همچنین سیاهی جهل را از دل‌ها می‌زداید و زلال دانایی را در روان بشر جاری می‌سازد
.
دغدغه معلم همیشه این است که حیات بشر بر مدار ارزش‌ها و کرامت انسانی بچرخد و شناخت خدا و مکتب دین، همت اساسی آدمی باشد و هیچ بیگانه‌ای را مجال تعدی به فرهنگ ارزشی دین و میهن فراهم نیاید
.
به یقین معلم اول خدای تبارک و تعالی است. ... به وسیله‌ وحی؛ مردم را دعوت می‌کند به نورانیت؛ دعوت می‌کند به محبت؛‌ دعوت می‌کند به مراتب کمالی که از برای انسان است
.
فرا رسیدن 12 اردیبهشت،‌سالروز شهادت استاد شهید مرتضی مطهری،‌نماد معلمان ایران زمین بر همه اهالی تعلیم و تعلم گرامی‌ باد
.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:55  توسط اکرم بیات  | 

باسمه تعالی

 

5 جمادی الاول ،سالروز میلاد سلاله پاک رسول خدا (ص) ،دست پرورده آغوش امام علی(ع) وتربیت یافته دامان فاطمه زهرا (س) حضرت زینب گبری (س) خجسته باد.

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

 

 

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

لازم است در ابتدا مقد ارى درباره عظمت شأن و قدر اين بانوى برگزيده سخن بگوييم. زينب (س)، دختر على و زهرا (عليهما السلام) در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرت، در مدينه منوره ديده به جهان گشود. در پنج سالگى مادرش را از دست داد و از همان دوران طفوليت با مصيبت آشنا شد. او در دوران عمر بابركت خويش، مشكلات و رنج هاى زيادى را متحمل شد.
رحلت پيامبر (ص)، شهادت مظلومانه مادر، فرق خونين پدر، جگر پاره پاره و سر بريده برادران، شهادت فرزندان و برادران و برادرزاده ها و همچنين حوادث تلخى چون اسارت، نمونه هايى از آن است. اين سختى ها و مشكلات از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. او را ام كلثوم كبرى و صديقه صغرى مى ناميدند. محدثه، عالمه و فهيمه از القاب او بوده و زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه محسوب مى شده است.
نسبت نبوى، تربيت علوى و لطف خداوندى از حضرت زينب (س) فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه به او «عقيله بنى هاشم» مى گفتند. او با پسرعموى خود «عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج، فرزندانى بود كه دو تن از آنان در كربلا، در ركاب مولى
ابا عبدالله الحسين (ع) شربت شهادت نوشيدند.
به خاطر مقام و منزلتش در نظر ديگران، حرمت خاصى داشت. وقتى او وارد مى گشت، تمام قامت بلند مى شد.
مهمترين و حساس ترين بخش زندگى او، سفر تاريخى اش به كربلا و متعاقب آن اسارت مظلومانه اش است كه از اين جهت شايد سهم او در نهضت حسين بيشتر از نقش امام حسين (ع) باشد. چون علاوه بر مصيبت هايى كه آن دو به طور مشترك متحمل شده اند، داغ از دست دادن برادرى چون حسين بن على (ع) و همچنين رنج سفر و مشكلات اسارت، سرپرستى بيماران و كودكان داغدار و زنان و... را زينب (س) به تنهايى به دوش كشيد.
زينب كبرى، هم مادر شهيد، هم فرزند شهيد، هم خواهر شهيد و هم عمه شهيد است. اين ويژگى ها را در كمتر كسى مى توان يافت. او حتى در برهه اى از زمان، يعنى پس از شهادت امام حسين (ع)، به دليل بيمارى امام سجاد (ع) و وظيفه سنگين هدايت، رهبرى و مديريت كاروان اسرا را نيز به دوش كشيد و با سربلندى اين بار سنگين را به مقصد رساند. ما در اين مقاله بر آنيم تا سهم آن حضرت را در نهضت عظيم ابا عبدالله الحسين (ع) بررسى كنيم.

زينب (س) و ولايت

مسأله ولايت و نقش زينب كبرى (س) در رابطه با آن، از ابعاد مختلف قابل توجه است، گاهى آن را از دريچه شناخت و معرفت او نسبت به مقام امامت و ولايت بررسى مى كنيم. گاهى هم، از زاويه تلاش در جهت معرفى و شناساندن ولى خدا به مردم به او مى پردازيم. فرزند على (ع) و دست پرورده زهرا (س)، همچون مادرش كه شهيد راه ولايت است، در تمامى ابعاد سهم قابل توجهى دارد. او كه حضور هفت معصوم را درك كرده است، هركجا مصلحت اقتضا كرده از بذل جان خود و فرزندانش دريغ نكرده است.
اگر زهراى مرضيه، هنگامى كه امام خويش حضرت على (ع) را در معرض خطر و حقوق مسلم او را در حال پايمال شدن مى بيند خود را سپر بلاى او مى كند و خطاب به امامش مى گويد: «روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» اى ابا الحسن، جانم فداى تو و سپر بلاى تو باد! دخترش زينب نيز براى حفظ جان مولايش به آغوش خطر مى رود. در مجلس ابن زياد، آنگاه كه آن ملعون دستور قتل امام سجاد (ع) را صادر مى كند، اين زينب (س) است كه با شهامت خاصى كه از حيدر به ارث برده، جان پسر برادر را نجات مى دهد، او را در آغوش خود مى گيرد و مى گويد: اى پسر زياد، آنچه از ما خون ريخته اى تو را بس است، به آنچه قسم از او جدا نخواهم شد. اگر قصد كشتنش را دارى، مرا نيز با او بكش.
اين مسأله را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد، حتى در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب».
اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.
آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد.

زينب (س) و سرپرستى كاروان كربلا

آن گاه كه مشكلات و مصائب، يكى پس از ديگرى به انسان هجوم مى آورد يا وقتى كه انسان بيمار مى شود و از سنگينى مصائب مى كاهد. در ماجراى غم انگيز كربلا، آقا ابا عبدالله الحسين (ع) وظيفه حفظ و مراقبت از زنان و كودكان و پرستارى از بيماران را به خواهرش زينب كبرى(س) سپرده بود، چرا كه خوب مى دانست زمانى كه تازيانه دشمن فرود مى آيد، وقتى كه كف پاى اطفال يتيم تاول مى زند يا آنگاه كه فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگى از مركبش مى افتد و وقتى كه آن ملعون خواستار كنيزى يادگار امام مى شود، در تمامى اين موارد فقط زينب(س) است كه مى تواند پناهگاه و تكيه گاهشان باشد. آرى، او كه مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مى بارد و مشكلات چون توفان او را در برمى گيرد و داغ هاى پى درپى آزارش مى دهد، حتى لحظه اى از وظيفه اش نسبت به «پرستارى و مراقبت» از كاروان اسرا و از امام سجاد(ع) كوتاهى نمى كند. جمعى زن و كودك كه داغدار، گرسنه و تنشه و بى پناه هستند، شديداً به يك سرپرست نيازمندند و آن فرد كسى جز دختر آزاده زهرا(س) نيست.
عصر عاشورا، اگر چشم دل باز كنيم، خواهيم ديد كه يك خانم مضطرب و حيران در كنار خيمه اى آتش گرفته بر سر و سينه مى زند و ناله مى كند و مى گويد: خدايا چه كنم؟ بيمارم در ميان خيمه در حال سوختن است. خواهيم ديد كه او اشك چشم كودكان را پاك كرده و آتش دامنشان را خاموش مى كند. براى اين كه تازيانه دشمن بدن ضعيف و لاغر كودكى را نيازارد، خود را سپر او قرار مى دهد و خاطره تازيانه هاى دشمن بر بدن عزيز مادرش زهرا را زنده مى كند. دستور حركت صادر شده و كاروان بدون كاروان سالار را به اسيرى مى برند. كاروان اسيران درخواست مى كنند كه جهت وداع، از كنار قتلگاه عبور داده شوند. همين كه زنان داغدار و كودكان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند: لاله هاى گلستان محمدى پرپرى كه درآغوش مى كشند. در اين ميان امام على بن الحسين(ع) وضع خاصى دارد. او بيمار است و علاوه بر آن پاهاى مبارك و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاى مركب به گلزار خزان ديده مى نگرد و اشك مى ريزد. بوى خون، منظره غيرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجيبى داده است. بدن هاى پاك و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و ديگران، تاب و توان از او برده است.

زينب (س) ؛ پيام رسانى و افشاگرى

پيام رسانى و افشاگرى از اهداف اصلى نهضت عاشورا بوده است كه بر اين مطلب شواهد و قرائن عديده اى وجود دارد، پاسخ امام حسين(ع) به اطرافيان مبنى بر اين كه: «ان الله شاء ان يراهن سبايا» دليل بر آن است كه خداوند بدينوسيله مى خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زينب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانى، سوگوارى و مرثيه خوانى مى كردند تا عواطف آنها تحريك شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را عليه طاغوت بشورانند. از اين رو اسيران اهل بيت و در رأس آنان زينب(س) دختر على(ع)، با طرح و نقشه قبلى، از هر فرصتى براى تحقق اين هدف مقدس استفاده مى كردند.
سر نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود
زينب(س)، الگوى ايثار و از خودگذشتگى
ايثار به معناى ديگرى را بر خود ترجيح دادن، از سجاياى اخلاقى و از صفات حسنه است، اين كه انسان، در عين نياز، ديگرى را بر خويشتن برگزيند. در روايات ما به «بالاترين درجه ايمان» و «برترين درجه احسان» تعبير شده است. كربلا مدرسه عشق و ايثار بود: ايثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. اين بالاترين نوع ايثار است و همين است كه عامل تقدس قيام عاشورا و عامل تمايز آن از ساير قيام هاست.

زينب(س)؛ الگوى شهامت و شجاعت

انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، ديگر غير خدا را كوچك بلكه هيچ وفاقد اثر مى بيند. سر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. امير مؤمنان على(ع) كه او را در شجاعت و شهامت سر آمد مى دانيم؛ در سايه خدا باورى به اين درجه رسيده است. طبيعى است كه فرزندان و دست پروردگان او نيز چنين باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسين(ع) مى گريزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن على(ع) چون شير به دشمن يورش مى برد و حتى طفل نابالغ خاندان على (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفى ندارد، به خاطر همين ارتباط محكم است كه با منبع قدرت پيدا كرده اند. زينب (س) نيز از همين خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربيت شده على(ع) است.
او يك زن است ولى چون مردان بر سر دشمن فرياد مى زند ، تحقيرشان مى كند واز احدى هم هراس به دل ندارد. او از زوزه سگان يزيد و از برق شمشير خون چكان آدمكشان او واهمه اى ندارد.

زينب(س)؛ الگوى عفت و پاكى

عفت و پاكدامنى، برازنده ترين زينت زنان است و گرانقيمت ترين چيزى است كه يك فرد مى تواند به آن ستوده شود. يكى از درس هاى عاشورا، همين درس عفت و پاكدامنى است. در اين حادثه استثنايى تنها چيزى كه زينب كبرى(س) و ديگر زنان حتى كودكان را به شكوه وامى داشت، همين مسأله بود. اهل بيت آموخته اند كه از كسى درخواستى نداشته باشند، ولى در اين مورد بخصوص در تاريخ مى خوانيم كه حتى از شمر هم درخواست مى كنند كه مثلاً اسيران را جلوتر ببرند تا به تماشاى سرهاى مقدس بريده شده مشغول شوند.

 

سال ۸۸ سال اصلاح الگوي مصرف

اسراف و تبذير در قرآن و سنتSee full size image

مقدمه
دين مقدس اسلام بهره‏ بردارى مشروع از نعمتهاى الهى و زيباييهاى زندگى را مباح و روا و اسراف و زياده‏روى را حرام و ناروا مى‏داند و اين بدان جهت است كه مسلمان به تناسب امكانات و توانايى و كارآيى خود، در برابر جامعه مسؤوليت دارد. در اين صورت فرد اسرافكار قهرا از اجراى مسؤوليت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از اين رهگذر بر پيكر جامعه ضربه مى‏زند.
قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن مباحث اجتماعى در قالبهايى زيبا بيان مى‏كند و با هشدار به پيروان خود مى‏فرمايد: (و انفقوا فى سبيل الله ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة) (1) يعنى در راه خدا انفاق كنيد و با دستهاى خود، خود را به هلاكت و نابودى نيفكنيد. از اين آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود كه اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نيازمنديهاى مردم مصرف نشود سرنوشت آن جامعه و ملت‏به هلاكت و سقوط مى‏انجامد.
صرف‏نظر از اهميت‏ خوددارى از اسراف و تبذير در دين از نظر موقعيت ‏خاص كشور اسلامى كه در محاصره حكومتهاى سلطه‏گر قرار گرفته اگر ما بتوانيم تجملات زندگى را حذف كنيم و رعايت اقتصاد و ميانه‏روى را در همه حال مدنظر و برنامه عمل قرار دهيم، به استقلال كشور كمك كرده‏ايم و به پيروزى نهايى نزديكتر شده‏ايم. در نتيجه اين شعار را در اقصى نقاط عالم و دنياى اسلام و بالاخص ايران اسلامى اعلام كرده‏ايم كه ما از تنگناهاى اقتصادى نمى‏هراسيم و قدرت آن را داريم كه روى پاى خود بايستيم و به هيچ قدرتى جز خداوند متعال متكى نيستيم.
مفهوم اسراف
راغب اصفهانى مى‏گويد: «السرف تجاوز الحد فى كل فعل يفعله الانسان‏» (2) اسراف به معنى تجاوز از حد و معيار در هر كارى است كه از انسان سر بزند، گرچه استعمال آن در موارد زياده‏روى در انفاق مال بيشتر است و گاهى به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانى هم به چگونگى بذل مال و مورد آن اطلاق مى‏شود. اما بنا به مفهوم سخن راغب و روح معنى «كل فعل‏» و بر پايه شواهد فراوان در قرآن و حديث، اسراف به هر گونه تجاوزكارى و زياده‏روى گفته مى‏شود و در هر حال اسراف عملى است ممنوع و محكوم، و مورد خشم و انزجار خداوند متعال است و از آن به شدت منع شده است.
خداوند در سوره اعراف مى‏فرمايد: «كلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لايحب المسرفين‏» (3) بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.
مفهوم تبذير
تبذير برخلاف اسراف و تنها واژه‏اى اقتصادى است. تبذير از ريشه «بذر» يعنى تفريق و پخش كردن چيزى اصلش از ريختن و پاشيدن بذر است كه به طور استعاره درباره كسى كه مال خود را بيهوده تلف و پخش مى‏كند، به كار رفته است و نيز گفته شده است كه تبذير، انفاق مال در راه معصيت است.
با اين توضيحات ملاحظه مى‏كنيم كه «اسراف‏» در برابر اقتصاد و ميانه روى قرار دارد و به هرگونه تجاوز از حد، در غير طاعة‏الله و به قصور از حق‏الله اطلاق مى‏شود. در قرآن كريم واژه قصد و مشتقات آن در معانى ; راست، متوسط و معتدل به كار رفته است. مانند «واقصد فى مشيك‏» (4) در راه رفتن اعتدال را رعايت كن.
فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات (5) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم كردند و عده‏اى ميانه‏رو بودند و عده‏اى به اذن خدا در نيكى‏ها از همه «پيشى‏» گرفتند.
حضرت على(علیه السلام) در مورد قصد مى‏فرمايند: «عليك بالقصد فى الامور» (6) بر تو باد ميانه‏روى در كارها. در خطبه همام از نشانه‏هاى متقين و پرهيزگاران مى‏فرمايد: « و ملبسهم الاقتصاد» (7) يعنى پوشاكشان ميانه بود، بدين معنى افراط و تفريط در كارها و زندگيشان وجود ندارد. از مجموع اين نظريه‏ها اين چنين بر مى‏آيد كه بين واژه اسراف به معنى اقتصادى آن با واژه تبذير فرق زيادى وجود ندارد و تنها ممكن است در جهت تمايز بين اين دو واژه گفته شود كه با توجه به خصوصيات تعابير لغت‏شناسان در معنى تبذير، مقصود از اين واژه تلف كردن و ضايع نمودن مال است و زياده‏روى در انفاقات شخصى و امور خيريه را شامل نمى‏شود ، در حالى كه اسراف فراگيرتر از آن و در برگيرنده همه موارد از به هدردادن و زياده‏روى در مصارف شخصى و خانوادگى و انفاقهاى مستحب مى‏باشد. و به عبارت ديگر هر تبذيرى اسراف است ولى هر اسرافى تبذير نيست.
از امام صادق(علیه السلام) جمله كوتاهى نقل شده است كه ممكن است همين نكته را از آن استفاده كرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذير من الاسراف‏» يعنى ، تبذير از اسراف است. در اين حديث‏شريف، براى اسراف انواع ‏واقسامى فرض شده، كه تبذير شاخه‏اى از آن معرفى گرديده است.
اسراف از نظر قرآن
در قرآن كريم واژه «اسراف‏» و مشتقات آن مكرر به كار رفته است ولى در بيست و سه مورد لفظ «اسراف‏» استعمال شده كه در هر مورد، مفهومى ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه‏هاى اخلاقى ، عقيدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مى‏شود كه با دو آيه «تبذير» شش آيه مى‏شود.
به آيات زير توجه كنيد:
1 - كذلك زين للمسرفين ماكانوا يعملون. (8) اين‏گونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.
2 - ولا تطيعوا امر المسرفين. (9) اطاعت فرمان مسرفان نكنيد.
3 - ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب. (10) خداوند اسرافكار دروغگو را هدايت نمى‏كند.
4 - و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين. (11) و به راستى فرعون برترى‏جويى (و طغيان) در زمين روا داشت و او از اسراف‏كاران بود.
اما آياتى كه تنها ظهور در جنبه‏هاى اقتصادى دارند عبارتند از:
1 - انعام، آيه 141.
2 - اعراف، آيه 31.
3 - فرقان، آيه‏67.
4 - اسراء، آيات‏27 و 28.
حال به ذكر چند آيه مى‏پردازيم:
1 - وات ذاالقربى حقه والمسكين وابن السبيل ولا تبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا (12).
و حق نزديكان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راه‏مانده را، و هرگز تبذير مكن چرا كه تبذيركنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگار كرد.
واژه «تبذير»، تنها يك واژه اقتصادى است و در قرآن كريم تنها در همين دو آيه از سوره اسراء به كار رفته است. و شايد در قرآن كريم كمتر مواردى بتوان پيدا كرد كه با چنين لحن تند و شديدى از عملى نهى شده باشد.
2 - خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا و اشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين (13) زينت‏خود را در هر مسجد برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد همانا كه خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد.
تمامى آيات مربوط به اسراف را مى‏توان به طوركلى به دو بخش تقسيم كرد:
1 - اسراف در مال.
2 - اسراف در غيرمال.
1 - اسراف در مال
آيات مربوط به زياده‏روى در صرف مال شامل دو بخش است:
الف) اسراف در مصرف شخصى; مى‏فرمايد: كلوا من ثمره اذا اثمر ... (14) از ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نكنيد كه خداوند مسرفين را دوست نمى‏دارد.
بنابراين اسرافى كه در بعد اقتصادى بيشتر مورد توجه است و موجب تضعيف بنيه مالى محرومان و لذت‏طلبى مسرفان مى‏شود و از بلاهاى بزرگ اجتماعى است و فقر و محروميت‏بيشتر به دنبال دارد همين نوع اسراف است كه هر مسلمان با توجه به وظيفه و تعهد و مسؤوليتى كه در برابر خداوند و اجتماع دارد لازم است، در مخارج زندگى خويش رعايت اعتدال را بكند و جدا از اسراف پرهيز نمايد.
ب) اسراف به خاطر ديگران; وقتى انفاق از حد تعادل خارج شود نسبت‏به انفاق شونده و انفاق‏كننده هر دو عوارض سوء و زيانبار خواهد داشت، به اين جهت است كه قرآن مجيد وقتى در آياتى از سوره شريفه فرقان ويژگيهاى مؤمنان و بندگان واقعى را بر مى‏شمارد يكى از آن ويژگيها را اين‏گونه معرفى مى‏فرمايد:
اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما (15) كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف مى‏كنند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو اعتدالى دارند. و نيز قرآن، خطاب به حضرت پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏فرمايد: و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا (16) هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى، و در همين رابطه حضرت على(علیه السلام) مى‏فرمايند: «ما عال امرء اقتصد» (17) كسى كه ميانه‏روى پيشه سازد تنگدست نگردد. و حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) مى‏فرمايند: «من اقتصد اغناه الله ، و من بذر افقره الله‏» (18) هر كس در دخل و خرج ميانه‏روى كند خدا بى‏نيازش مى‏كند و هر كس اسراف و تبذير نمايد خداوند فقيرش گرداند.
زيربناى آفرينش بر تعادل گذاشته شده است «و كل شى‏ء عنده بمقدار» (19) و هر چيزى نزد او مقدار معينى دارد و در مورد ديگر مى‏فرمايد: «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (20) ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.
حساب هر چيزى در پيشگاه خداوند متعال براساس حكمت‏ بالغه او و مصلحت و عدالت و از روى اندازه و بدور از افراط و تفريط است، و اساس حكومت را هم عدالت تشكيل مى‏دهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبياى عظام الهى بوده است تا آنجا كه معيار مالكيت مشروع را عدم زيان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را كرامت و سخاوت بدور از بخل و امساك و نيز بدور از اسراف و زياده‏روى قرار داده است و بالاخره تحكيم بنيان اقتصادى جامعه و ميانه‏روى مطلوب و مورد تاكيد شارع مقدس اسلام است.
2 - اسراف در غيرمال
الف) اسراف در قتل; در دوران جاهليت رسم بر اين بود كه هرگاه كسى از روى ظلم و تعدى به قتل مى‏رسيد بستگان مقتول با توجه به خوى و خصلت جاهلى و حس كينه‏توزى و انتقام‏جويى چند نفر از بستگان قاتل را به قتل مى‏رساندند. قرآن كريم اين تجاوز و انتقام‏جويى را مردود دانسته و فرمود: «فلا يسرف فى القتل‏» (21) . اما در قتل اسراف نكنيد، يعنى، براى قتل يك نفر، فقط يك نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آيه كه مى‏فرمايد: «ولا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق‏»، نفسى را كه خداوند حرام كرده است نكشيد مگر از روى حق، يعنى اين كشتن هم فقط در مواردى تجويز شده است كه قاتل مستوجب كشته شدن باشد و با علم و عمد مرتكب قتل نفس شده باشد.
ب) اسراف در نفس; كسى كه از نظام اعتدال خارج مى‏شود و با ارتكاب گناه و معصيت از حريم انسانى خود تجاوز مى‏كند اسرافكار است، اما اسرافكارى كه مشمول پيام رحمت و اميد الهى قرار گرفته است: قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. (22) بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت‏خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.
ملاحظه مى‏شود كه هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حريم انسانى اسراف بر نفس شمرده مى‏شود.
در جاى ديگر مى‏بينيم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نياز بر مى‏داشتند: و ما كان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين (23) گفتار آنها فقط اين بود كه پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرويهاى ما در كارها چشم بپوش، قدمهاى ما را ثابت‏بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز بگردان.
از آيه شريفه استفاده مى‏شود، آنچه از آن عدول كرده و بجا نياورده‏اند اطاعت امر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، و سستى و منازعه بوده است.
هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطرى و طبيعى انسان است كه با ارتكاب آن از مسير اعتدال بيرون مى‏رود و به راه زوال و نيستى كشانده مى‏شود و اين درست‏خلاف آن هدف عالى است كه انبياى الهى براى آن مبعوث شده‏اند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الارض لمسرفون; (24) و رسولان، با دلايل روشن به سوى بنى‏اسرائيل آمدند، اما بسيارى از آنها بر روى زمين تعدى و اسراف كردند. در اين آيه شريفه مراد از «مسرفون‏» كسانى هستند كه از انبيا و طريق حق تبعيت نكردند و در نتيجه اين سركشى به گناه آلوده شدند.
معيار اسراف
احاديثى از حضرت امام صادق(علیه السلام) نقل است كه در مورد اسراف به اصحاب مى‏فرمايند: كمترين حد اسراف اين است كه لباسى را كه بيرون خانه براى حفظ آبرو مى‏پوشى در داخل خانه نيز بپوشى يا باقيمانده آب و غذا را كه در ظرف مى‏ماند دور بريزى و يا خرما را خورده و هسته آن را دور اندازى. (25) در بعضى از احاديث آمده است كه در هنگام وضو گرفتن بايد مواظب باشيم كه دچار اسراف نشويم و مقدار يك مد (معادل سه چهارم ليتر) آب براى وضو كفايت مى‏كند. و نيز در ذيل آيه شريفه 31 سوره اعراف: «كلوا و اشربوا...» احاديثى از حضرت امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه از آن جمله اين حديث است كه «عياشى از ابان بن تغلب‏» از آن حضرت نقل مى‏كند كه مال و ثروت از آن پروردگار است كه آن را در نزد مردم به امانت گذاشته است و به آنها اجازه فرموده كه در حد اعتدال و ميانه‏روى بخورند و بياشامند و لباس بپوشند، و نكاح كنند، مركب سوارى داشته باشند و مازاد آن را به فقراى مؤمنين ببخشند و بدين‏وسيله اختلافات طبقاتى را از بين ببرند و پراكندگيها را ترميم كنند و كسى كه اين‏گونه عمل مى‏كند ، آنچه را كه مى‏خورد و مى‏آشامد ، اعمالش مباح است و نكاح او و استفاده از مركوبش نيز حلال مى‏باشد و كسى كه از اين حد تجاوز كند بر او حرام است و سپس فرمود كه اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.
از فرمايش امام(علیه السلام) كه نظرشان را به صراحت اعلام و مى‏فرمايند: «من عدا ذلك كان عليه حراما» (26) حرمت اسراف به وضوح آشكار مى‏شود و وقتى از حد متعادل و مشخص كه در اين حديث‏شريف بدان تصريح شده تجاوز شد به حرمت مى‏انجامد و به دليل اين‏گونه احاديث و يا به دليل نهى صريح قرآن (لاتسرفوا) اسراف و تبذير نوعى حريم‏شكنى و عصيان در برابر امر پروردگار و از گناهان كبيره محسوب مى‏شود. در حديثى ديگر مى‏فرمايد: «كسى كه چيزى را در غير راه ‏خدا انفاق كند او مبذر است و كسى كه در راه خدا چيزى را انفاق كند او مقتصد است. (27) در اين جا معلوم مى‏شود كه بذل و بخشش اگر به قصد و نيت الهى نباشد حكم اسراف را دارد و اصولا از ديد اسلام چنين عملى اخلاقى و پسنديده نيست‏حال كه بحث اخلاقى به ميان آمد متناسب است تا اشاره‏اى اجمالى بكنيم به اين كه چگونه‏ عملى ، از نظر اسلام مقبول است.
عمل اخلاقى از ديدگاه اسلام
اسلام عملى را خير و اخلاقى مى‏داند كه داراى دو جنبه باشد. به اين معنى كه هر عمل از روح و نيت «حسن فاعلى‏» و شكل و صورت «حسن فعلى‏» تشكيل شده است و عمل خير بايد حسن فعلى داشته باشد يعنى صورت و شكل عمل صحيح باشد. مثلا كسى كه مالى را از راههاى نامشروع جمع كرده و با اين مال به قصد قربت اقدام به خيرات و مبرات مى‏نمايد از او پذيرفته نيست و يا مال مباح و مشروع را خواسته باشد براى ريا و خودنمايى و در غير رضا و طاعت پروردگار انفاق و بخشش كند اينجا هم مردود است و بنا به نظر حضرت امام صادق(علیه السلام) چنين كسى مبذر و مسرف است.
معيار و ملاك هزينه‏ها
اصولا توجه به اين نكته ضرور است كه هر كس چقدر حق هزينه دارد كه وقتى از آن حد گذشت مشمول اسراف مى‏شود و بايد از آن خوددارى نمايد، به اعتبارى مصرف و مخارج زندگى را مى‏توان به دو قسم تقسيم نمود، مخارج روا و مخارج ناروا، قضاوت در مورد روا و ناروا بودن مخارج با عرف و افراد اجتماع است. همان‏طور كه قضاوت در مورد اباحه و حرمت‏به دست‏شرع است، هر كس براساس ايمان و عدل اسلامى موظف است زندگى خويش را طبق شان و موقعيتى كه در اجتماع دارد تنظيم كند (البته اين با معنى مساوات اسلامى منافاتى ندارد، زيرا اين تفاوت براساس تفاوت در شهرت و ضعف استعداد و ميزان تلاش و فعاليت هر كس و مراحل مختلف افراد است) مثلا در باب خمس داريم كه افراد در مورد منافع كسب بايد مخارج سالانه خود را طبق شان تامين كنند و آنچه از اين معيار اضافه باشد مشمول خمس مى‏شود و يا در باب زكات شرط است كه نيازمندانى مى‏توانند آن را دريافت نمايند كه هزينه لباس و غذا و ساير مخارج ضرور زندگى آنان تامين گردد و توسعه يابد تا همسطح ساير افراد قرار گيرند.
در مورد نفقه زن كه بر عهده شوهر است معيار چنين است كه مرد خوراك و پوشاك زن را در حد شايسته و شرافتمندانه كه در خور شان و موقعيت اجتماعى اوست تامين نمايد در اين زمينه قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف لاتكلف نفس الا وسعها» (28) بر آن كسى كه فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است‏خوراك و پوشاك مادر را به طور شايسته و در مدت شيردهى بپردازد حتى اگر طلاق گرفته باشد، هيچ كس موظف به بيش از مقدار توانايى خود نيست.
مى‏بينيم آن قسمت از مخارج و هزينه‏هايى كه با موقعيت اجتماعى و شؤون زندگى انسان موافق و سازگار است اقتصاد و تقدير معيشت است و آنچه از اين حد و مقدار تجاوز كند، اسراف و زياده‏روى است و موجب غضب پروردگار خواهد بود. لازم به تذكر است كه شايد نتوان معيار و مقدار معينى براى اسراف در نظر گرفت. بلكه اسراف مفهومى است كه در افراد مختلف و اوضاع گوناگون و اجتماعات مختلف مصاديق متفاوت و مختلفى مى‏يابد ، مثلا ممكن است پوشيدن لباس و يا خوردن غذايى خاص در شرايطى كه در جامعه نيازمند و محتاج وجود ندارد اسراف نباشد لكن همان پوشاك و خوراك در جامعه‏اى فقير و يا زمانى خاص زياده‏روى و اسراف محسوب شود و اين خود توجه دادن ثروتمندان است ‏به اين كه مسايل مهمتر را در نظر بگيرند و بر تمام ابعاد زندگى خود را زير نظر گيرند و احساس مسؤوليت كنند و بدانند كه همگان در پيشگاه ايزد متعال مسؤولند; مسؤول در برابر خود و جامعه خود. غنى بايد در فكر فقير و رفع نيازهاى او باشد كه در تعاليم اسلام بر اين مساله تاكيد فراوان شده است و براى نمونه علاوه بر آيات شريفه قرآنى كه وارد شده است‏به اين كلام مشهور حضرت رسول‏(صلی الله علیه و اله) اكتفا مى‏شود كه فرمود: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»، پس بايد غنى در فكر فقير و در راه رفع حوايج او باشد و افراد كم درآمد در مرز خود حركت كنند تا امتيازهاى نابجا از ميان برود و اصول در جامعه رشد كند و بحرانهاى اقتصادى پديد نيايد.
اسراف موجب تنگدستى و فقر است و ميانه‏روى مايه توانگرى
در حديثى از امام على(علیه السلام) آمده است كه «القصد مثراة و السرف مثواة‏» (29) يعنى اقتصاد و ميانه‏روى موجب ثروتمندى و اسراف و ولخرجى موجب سقوط و فقر مى‏گردد و نيز امام زين‏العابدين(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل مى‏فرمايد كه فرمود: «ثلاث منجيات فذكر الثالث القصد فى الغنى و الفقر» (30) حضرت رسول سه عامل براى نجات معرفى مى‏فرمايند كه سومين آن ميانه‏روى و اعتدال در توانگرى و نيازمندى است. پس افراد توانگر هم حق ندارند به بهانه اين كه امكانات مالى وسيع دارند به اسراف پردازند. نكته مهمى كه از اين حديث استنباط مى‏شود اين است كه اسراف و تبذير موجب فقر و تنگدستى است.
اسرافى كه هميشه حرام است
سه قسم اسراف است كه در همه جا و در همه حالات حرام است و اختصاص به شخص يا زمان، يا جاى خاصى ندارد.
1 - ضايع كردن مال و بى‏فايده كردن آن، هر چند آن مال كم باشد. مانند بقيه ظرف آب را ريختن در جايى كه آب كمياب باشد و به آن مقدار رفع نياز مى‏گردد. يا لباسى را كه قابل استفاده شخصى يا ديگران است، پاره كردن و يا دور انداختن و يا خوراكى را نگهداشتن و به ديگرى ندادن تا اين كه ضايع و تباه شود و يا دادن مال به دست صغيرى كه آن را تلف مى‏كند و نظاير اينها.
حضرت صادق(علیه السلام) ميوه نيم‏خورده‏اى را ديدند كه از منزل ايشان بيرون انداخته شده بود. آن حضرت ناراحت و خشمگين شدند و فرمودند اين چه كارى است كه كرديد؟ اگر شما سير شده‏ايد بسيارى از مردم هستند كه سير نشده‏اند، پس به آنهايى كه نيازمندند بدهيد. متاسفانه در حال حاضر مى‏بينيم در جامعه اسلامى، چه مقدار از غذاها و يا ميوه‏هايى كه قابل استفاده است در سطلهاى آشغال و زباله‏دانها ريخته مى‏شود! در حالى كه افراد بسيارى به آن نياز دارند. نسبت‏به دور ريختن تتمه طعام بخصوص خرده نان (مگر در صحرا براى حيوانات) روايات تهديدآميزى رسيده است كه ذكر آنها موجب طول كلام است.
خوردن چيزهاى مضر هم اسراف است
2 - از موارد اسراف، صرف كردن مال است در آنچه به بدن ضرر برساند، از خوردنى و آشاميدنى و غير آنها مانند خوردن چيزى پس از سيرى هر گاه مضر باشد. چنانچه صرف مال در آنچه كه براى بدن نافع و به صلاح آن است، اسراف نيست.
صرف كردن مال در محرمات اسراف است
3 - صرف كردن مال در مصرفهايى كه شرعا حرام است، مانند خريدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه‏دادن به حكام و صرف نمودن مال در چيزى كه ظلمى در بردارد يا ستمى به مسلمانى مى‏رساند و نظير اينها، و در چنين مواردى از جهت مخالفت امر خدا معصيت است، يكى گناه بودن اصل عمل و يكى اسراف بودن صرف مال در آن موارد.
رابطه اسراف و اتلاف مالكيت
در اسلام مالكيتى كه از راههاى مباح حاصل شده باشد محترم شمرده شده است و جز در مواردى خاص كه در فقه اسلامى مقرر شده از مالك سلب مالكيت نمى‏شود. در اين جا لازم است اين نكته روشن شود كه مالك حق اتلاف را ندارد و حق تصرف تا مرز اتلاف پيش نمى‏رود، اگر مالك بخواهد ملك خويش را تلف كند نوعى «اعراض‏» تلقى مى‏شود به طورى كه آن مال بكلى از مالكيت او خارج مى‏شود و رابطه مالكيت‏شخص با آن چيز از بين مى‏رود. «اعراض‏» يكى از عوامل سلب مالكيت است. اتلاف مال گناه است و تلف‏كننده اصولا در ملك خداوند تصرف نابجا كرده است. به عنوان مثال: شخصى از بالاى پشت ‏بام ليوان خود را به قصد شكستن مى‏اندازد. اگر ديگرى در بين راه آن را بگيرد صاحب آن ليوان كدام يك از آن دو هستند؟ اين بحثى حقوقى است كه در فقه نيز مطرح است، شخص پرتاب كننده ليوان رابطه مالكيت‏خود را با ليوان قطع كرده است و اين «اعراض‏» نام دارد در حالى كه اگر او حق داشت‏شاهد تلف شدن مال خويش باشد اين رابطه قطع نمى‏شد و قطع شدن رابطه مالكيت‏به صرف اين عمل بدين معنى است كه او حق اتلاف ندارد. با اولين اقدام شخص «براى اتلاف مال خود» دو مساله به وجود مى‏آيد: يك گناه تكليفى و ديگر اثر حقوقى كه همان قطع مالكيت اوست‏به گونه‏اى كه اگر فرد ديگرى آن مال را از تلف شدن نجات دهد مالك آن مى‏گردد.
صراط مستقيم
در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حركتها و روشها در كليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد كه در اصطلاح خاص مكتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى ، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است كه خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است كه انسان مى‏تواند به كمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است كه در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناك بدبختى هلاك و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباكى يا جبن و ترس بى‏مورد ، پرگويى يا سكوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساك و تقتير ، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» (31) راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر ، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(علیه السلام) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» (32) هر كس به سمت راست و چپ برود مذمتش كرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: « و اخذوا يمينا و شمالا» (33) مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است كه اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مكتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت ‏و پاشهاى متكبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساك، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نكته ضرور است كه انسان منهاى هدايت آسمانى و مكتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و كان الانسان قتورا» (34) انسان سختگير است; همان‏گونه كه ظالم و نادان است. «انه كان ظلوما جهولا» (35) و اين هدايت تشريعى الهى است كه او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات كريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار كرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند». (36)
پس به‏طور كلى و بويژه از بعد اقتصادى كه مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف كردن و تلف كردن نعمتهاى الهى، محروم كردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد» (37) و « مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند» (38) و «اهل هلاكت و گمراهى‏اند و نجات ندارند» (39) و «اهل ترديد و شك و ريبند» (40) ، «اهل آتشند» (41) و «قابل پيروى نيستند.» (42)
چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر ، قرآن مجيد ، بخل و امساك و تقتير را هم مورد نكوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما اتيهم الله من فضله‏» (43) آنان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده كتمان مى‏كنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به كيفر خود خواهند رسيد.
چرا مسرفين مبغوض خدا و مبذرين برادران شيطان شمرده شده‏اند؟
علت اين مطلب را بايد در جهان‏بينى و اعتقادات اسلامى جستجو كرد و تبيين آن در مورد مسرفان مى‏تواند چنين باشد كه خداوند امر به عدالت و احسان مى‏كند و طبعا صاحبان عدالت را دوست مى‏دارد. «ان الله يامر بالعدل و الاحسان‏» و از آنجا كه اسرافكاران از اين فرمان سرپيچى كرده و بيعدالتى در مصرف را پيشه خود ساخته‏اند قهرا مورد خشم و دشمنى خداوند قرار خواهند گرفت، ولى در مورد تبذيركاران علت همدست ‏بودن و شباهتشان به شيطان را از آيه شريفه مى‏توان استنباط كرد آن جا كه مى‏فرمايد: مبذران برادران شيطانند و تعبير برادر در لغت عرب به معنى مشابه و نظير هم مى‏آيد و شيطان در برابر پروردگارش ناسپاس است ، و از طرف ديگر تبذير به معناى ضايع كردن نعمتهاى خداوند است و خود نوعى ناسپاسى است نسبت ‏به آن نعمتها; و شيطان نخستين فردى است كه همه چيز را ناديده گرفت و تمرد از فرمان خدا كرد و راه ناسپاسى را باز نمود، لذا آنها كه مبتلا به اين خصلت ناروا باشند از همكاران و همدستان شيطان خواهند بود و از آنان با عنوان برادران شيطان ياد شده است و اين است رمز تعبير زيباى قرآن.
درسى از رسول خدا(صلی الله علیه واله)
در كتاب تحف‏العقول آمده است: « جاء الرجل بلبن و عسل لشربه فقال(صلی الله علیه و آله): شرابان يكتفى باحدهما عن صاحبه لا اشربه و لا احرمه و لكنى اتواضع لله; فانه من تواضع لله رفعه الله و من تكبر وضعه الله و من اقتصد فى معيشته رزقه الله و من بذر حرمه و من اكثر ذكر الله آجره الله‏» (44) مردى شير و عسل براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) آورد تا بنوشد فرمود: دو نوشيدنى كه يكى از ديگرى كفايت مى‏كند من آن را نخورم و حرام هم نمى‏كنم ولى براى خدا تواضع مى‏كنم. زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خدايش بالا برد و هر كه تكبر كند خداوند او را خوار سازد و هر كه در زندگى ميانه‏روى كند خدايش روزى دهد و هر كه زياده‏روى كند خداوند او را بى‏نصيب گرداند و هر كه خدا را بسيار ياد كند خدايش جزا دهد.
نكاتى كه در اين حديث ‏شريف است مستلزم بحثى مفصل و هر كدام راهگشاى سعادت دنيا و آخرت است اما مناسب با اين مقال آن است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏فرمايند: رعايت اقتصاد و ميانه‏روى در معيشت‏باعث ازدياد روزى و نزول بركات الهى است و فردى كه رعايت اعتدال مى‏كند دچار فقر و تنگدستى نمى‏شود و برعكس كسى كه طريق اسراف و تبذير پيش گيرد دچار محروميت مى‏شود و خداوند چنين بنده‏اى را به سختى معيشت مبتلا مى‏سازد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چهار دسته هستند كه دعايشان مستجاب نمى‏شود: اول) كسى كه در خانه مى‏نشيند و مى‏گويد: خدايا به من روزى بده! و در طلب روزى تلاش نمى‏كند در جواب او گفته مى‏شود: «الم آمرك بالطلب؟» آيا تو را به طلب روزى دستور ندادم؟
دوم) كسى كه از همسر خود ناراحت است و او را نفرين مى‏كند، مى‏فرمايند: «الم اجعل امرها عليك‏» آيا امر او را به دست تو قرار ندادم؟
سوم) كسى كه مالى داشته و آن را ضايع كرده است، مى‏گويد: «اللهم ارزقنى‏» خدايا به من روزى بده! مى‏فرمايند: «الم آمرك بالاقتصاد؟» آيا تو را به اقتصاد و ميانه‏روى و اعتدال در خرج امر نكرديم و «الم آمرك بالاصلاح؟» آيا به تو دستور اصلاح در مال را نداديم؟
چهارم) كسانى كه از مال خود بدون شاهد به ديگران وام دهند و بعد وام‏گيرنده منكر شود، خداوند مى‏فرمايد: «الم آمرك بالشهادة؟» (45) آيا به تو دستور نداديم شاهد بگيرى؟
ملاحظه مى‏فرماييد كه با وجود اسراف و شاهد نگرفتن در پرداخت وام، دعا فايده‏اى ندارد.
آثار سوء اسراف
الف) زيانهاى فردى
اسرافكار، علاوه بر زيانهاى اقتصادى كه بر جامعه و ملت تحميل مى‏كند ، براى خود نيز زيانهاى جبران‏ناپذيرى به بار مى‏آورد:
1 - خشم الهى; اسرافكار چون تعادل و توازن اقتصادى جامعه را برهم مى‏زند، از رحمت‏خدا بدور و گرفتار خشم خدا مى‏شود، همان‏گونه كه در قرآن مجيد آمده است: «انه لايحب المسرفين‏» (46) خداوند اسرافكاران را دوست نمى‏دارد، و امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ان السرف امر يبغضه الله‏» (47) اسراف مورد غضب خداست.
2 - محروميت از هدايت; خداى متعال كه همواره درهاى رحمتش بر بندگان گشوده است‏خود را «غافر الذنب و قابل التوب‏» (48) معرفى كرده است لكن نسبت‏به اسرافكاران مى‏فرمايد: «ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب‏» (49) همانا خداوند كسى را كه اسرافكار و دروغگوست هدايت نمى‏كند.
3 - فقر; روشن‏ترين اثر اقتصادى اسراف، فقر است، زيرا كه اسرافكار در اثر مصرف نارواى خود هم جامعه را به ورطه فقر مى‏كشاند و هم خود دچار فقر مى‏شود. لذا يكى از راههاى مبارزه اسلام با فقر و محروميت ايجاد هماهنگى اقتصادى و ريشه‏كن ساختن اسراف است. حضرت على(علیه السلام) مى‏فرمايند: «القصد مثراة و السرف متواة‏» (50) اقتصاد و ميانه‏روى باعث توانگرى و اسراف و ولخرجى مايه فقر و تنگدستى است. و نيز فرمود: «سبب الفقر اسراف‏» (51) ولخرجى عامل فقر است.
4 - هلاكت; اسراف از هر نوعى كه باشد انسان را به نابودى مى‏كشد. قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بيان مى‏فرمايد: «ما به وعده‏هايى كه به انبياء و اوليا داديم وفا كرديم و سپس آنها را با هر كه اراده كرديم نجات داديم، اما مسرفان و ستمگران را هلاك كرديم‏» (52) و نيز حضرت على(علیه السلام) مى‏فرمايد: «كثرة السرف تدمر» (53) اسرافكارى زياد انسان را به هلاكت مى‏كشاند.
5 - كيفر اخروى; كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا نيست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است. قرآن مجيد در اين‏باره مى‏فرمايد: «و كذلك نجزى من اسرف و لم يؤمن بآيات ربه ولعذاب الآخرة اشد و ابقى‏» اين چنين جزا مى‏دهيم كسى را كه اسراف كند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد، عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است، و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و ان المسرفين هم اصحاب النار» براستى كه مسرفان اهل دوزخند. به اين ترتيب معلوم است كه وضع افرادى كه در مسير باطل و هرزگيها دچار اسراف مى‏شوند چه خواهد بود!
ب) زيانهاى اجتماعى اسراف
البته از نظر اسلام، هر كس مالك حاصل كار و دسترنج‏خود - با رعايت‏حدود شرعى- مى‏باشد ولى انسان نمى‏تواند به بهانه اين كه مالك مالى است هر طور كه بخواهد آن را صرف و خرج كند بلكه دو شرط اساسى دارد: يكى بهره‏گيرى براى خود و ديگرى بهره‏دادن به ديگران و تعطيل اينها دو صورت مى‏تواند داشته باشد:
1 - ثروت‏اندوزى و تكاثر كه نه خود از آن بهره‏مند شود و نه ديگران.
2 - صرف مال در راه هوا و هوس و اسرافكارى، كه هر دو ممنوع و داراى پيامدهايى به شرح زير مى‏باشند:
1) حق‏ناشناسى، وجدان هر انسانى اين مطلب را پذيراست كه در برابر هر احسانى بايد تشكر كرد و اخلاق اجتماعى نيز حكم مى‏كند كه در مقابل هر نيكى بايد حق‏شناس و سپاسگزار باشيم، از احسان و نيكى پدر و مادر، استاد و معلم تا خالق مهربان.
«لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد» (54) اگر شكر نعمت را بجا آوريد، فزونى دهيم و اگر كفران نعمت كنيد مجازاتم شديد است.
2 - تزلزل و سستى، انسانهاى معتدل در فراز و نشيبهاى زندگى هرگز نمى‏لغزند ولى افراد اسرافكار كه ولخرجى و مصرف‏زدگى تمام ابعاد زندگيشان را فراگرفته چون روحيه مقاومت ندارند، شكست‏خورده و متزلزل خواهند بود.
3 - كاهش توليد، جامعه مصرفى رفته‏رفته قدرت توليد را از دست مى‏دهد و براى تامين مايحتاج خود به بيگانه روى مى‏آورد. اين مطلبى است كه در دوران حكومت طاغوت براى همه ثابت‏شده و نياز به توضيح ندارد.
4 - سقوط اخلاقى، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى نابجا و بى‏مورد، انسان را از مسير صحيح بيرون آورده و به ورطه هولناك فساد و تباهى مى‏كشاند، انسان اسرافكار گاهى به مرحله‏اى مى‏رسد كه به هر پستى تن مى‏دهد; رشوه مى‏گيرد، دروغ مى‏گويد، ربا مى‏خورد، به عناوين مختلف، عفت و شخصيت‏خود را از دست داده و سرانجام كارش به رسوايى مى‏كشد.
كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا يست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است.
5 - ضعف ايمان، اسرافكارى آدمى را از راه اعتدال خارج مى‏كند و به سستى ايمان و ضعف عقيده مى‏كشاند.
6 - اختلاف طبقاتى، يكى از علل اساسى اختلاف طبقاتى به طور قطع همين اسرافكاريها است. و همچنين وابستگى به بيگانگان و تضييع حقوق ديگران و غفلت از خدا و حريم‏شكنى را از ديگر پيامدهاى اسراف بايد شمرد. علاوه بر اينها دغدغه خاطر و گرفتاريهاى روحى و بيماريهاى جسمى و روانى از نتايج مسلم ولخرجيها و بى‏بندوبارى‏ها است.
در پايان بايد عرض كنيم كه اسراف و تبذير دايره‏اى وسيع دارد و مصاديق آن نيز متعدد است.
اسراف در اموال عمومى، اسراف در بيت‏المال مسلمين، اسراف در مواد غذايى; خوراك، مسكن، وسيله نقليه و نظاير اينها از جمله مصاديق اسراف است. زيانبارتر از همه اسراف در بيت‏المال است كه اميرالمؤمنين على(علیه السلام) فرمود: «ان اعظم الخيانة، خيانة الامة‏» (55) بالاترين خيانت، خيانت‏به مردم است.
استفاده شخصى از اموال عمومى، علاوه بر اسراف، خيانت است، اسراف در آب و غذا، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافكارى، خيانت‏به مردم است.
شيوه مبارزه با اسراف
نظارت همگانى يا امر به معروف و نهى از منكر، تبليغات و ارائه الگوى صحيح مصرف و سرانجام برخورد عملى و قانونى قاطعانه با اسرافكاران مى‏تواند كارساز باشد و از اين همه خلاف و اختلاف جلوگيرى كند.

پى‏نوشتها و مآخذ:
1- بقره /191.
2- مفردات راغب، ص‏23، ماده سرف.
3- اعراف /29.
4- لقمان /19.
5- فاطر /32.
6- غررالحكم، فصل‏49، ص‏483.
7- نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، خطبه 184/611.
8- يونس /12.
9- شعراء /15.
10- غافر /28.
11- يونس /83.
12- اسراء /26 و27.
13- اعراف /31.
14- انعام /141.
15- فرقان /67.
16- اسراء /29.
17- نهج‏البلاغه فيض، حكمت 34/1153.
18- نهج الفصاحه، ص‏601.
19- رعد /8.
20- قمر /49.
21- اسراء /35.
22- زمر /54.
23- آل‏عمران /141.
24- اسراء /29.
25- ميزان‏الحكمه، 4/448.
26- تفسير برهان، 2/10.
27- همان، 2/416.
28- بقره /233.
29- وسائل، 15/258.
30- همان.
31- نهج‏البلاغه، خطبه‏16، ص‏69.
32- همان، خطبه‏213، ص‏704.
33- همان، خطبه 180.
34- اسراء /100.
35- احزاب /72.
36- احزاب / مضمون آيه‏67.
37- اعراف /31.
38- غافر /38.
39- انبياء /9.
40- غافر /34.
41- غافر /43.
42- شعرا /151.
43- نساء /37.
44- تحف‏العقول، موعظه 82 از مواعظ النبى(صلی الله علیه و آله).
45- اصول كافى، ج‏2، كتاب دعا، ص‏275.
46- انعام /14.
47- وسائل‏الشيعه، 15/262.
48- غافر /3.
49- مؤمن /28.
50- وسائل الشيعه 15/285.
51- فهرست غررالحكم، ص‏159.
52- انبياء /90.
53- فهرست غررالحكم، ص‏195.
54- ابراهيم /7.
55- نهج ‏البلاغه دكتر صبحى صالح، نامه‏26.
                                                                            منبع: صحیفه مبین الف

 

 

 

 

خانواده و اسراف

کلوا و اشربوا ولاتسرفوا ان الله لا یحب المسرفین
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید همانا خدا اسرافکاران را دوست ندارد.1
اسراف در فرهنگ لغات به معنای افراط ، فراخ رفتاری ،تلف کردن مال و ول خرجی کردن و یا در مهر مورد زیاده روی کردن را آورده اند.2
و اما درحرمت اسراف و مذموم بودن آن هیچ بحث و حرفی نیست ولی کلام در اینست که چگونه تشخیص دهیم زیاده روی کرده و اسراف نمودیم ، یا قدم به میانه و اعتدال گذارده ایم . علی ـ علیه السلام ـ راه تشخیص و تمیز آن را به ما نشان داده وبرای شخص اسرافکار سه نشانه ذکر می فرمایند : « طعامی که در خور او نیست می خورد ، لباسی که در خور او نیست می پوشد و متاعی که در خور او نیست می خرد.»3 بنابراین مهمترین عامل شتافت مرز و حد بین اسرافکار و شخصی که مسرف نیست شأن و موقعیت اقتصادی شخص است یعنی چناننچه خوراک ،پوشاک و نوسایلی که فرد استفاده می کند فراخور حال وی باشد اسراف نبوده و در غیر این صورت اسم فاعل اسراف در مورد او تحقق می پذیرد . ( البته این قید شأن و موقعیت مربوط به اصل استفاده وسایل و متاع مورد نیاز است به این معنا که شخص متمول برای استفاده از وسایل گران قیمت و خوردنیهای رنگارنگ اسراف محسوب نمی شود تا زمانی که در حد نیاز و جزء وسایل زندگی او باشدو الا چنانچه همین فرد به مصرف گرایی بی رویه روی اورد مثل استفاده از چندین نوع غذا در یک نوبت و یا خرید وسایلی که هیچگاه به کار نمی آید یقینا عمل ااو اسراف است .)
اسراف یکی از گناهان کبیره است که چون سایر گناهان برای مبارزه با آن ابتدا باید عوامل پیدایش آن را شناخت و پس از آن با آثار و عوماقب سوء آن آشنا شد .
علل پیدایش اسراف دو عامل ذکر شده است : 1ـ عامل اخلاقی 2ـ عامل روانی

از جمله عوامل اخلاقی :

الف : ضعف ایمان است . مهمترین عاملی که انسان را درمقابل منکر مقاوم کرده و از افتادن در ورطه گناه باز می دارد ایمان است و شخصی که دچار اسراف شده بی تردید ایمان در قلب او آنگونه که باید قوت نگرفته است .
ب: پیروی از هوی نفس : « ان النفس لاماره بسوء الا ما رحم ربی »4
نفس انسان هماره انسان را به بدی می خواند مگر اینکه خدا رحم کند و شخص مسرف کسی است که مغلوب نفس اماره گشته است .
ج : کوته نظری : شخص مسرف گمان می کند هر چه پوشاک ، خوراک و وسایل زندگی اش در حد عالی باشد از ارزش و مقام بهتری در اجتماع و جلوی سایرین برخوردار است.
د: ریا : شخص مسرف برای نشان داددن خود یک سری خرجهای دهان پر کن ، بذل و بخششهای بی مورد که نه خود و نه دیگران نیازی به آن دارند انجام می دهد تا فقط به چشم بیاید .

و از جمله عوامل روانی :

الف : تجمل گرایی و تجمل پرستی
« حب الدنیا رأس کل خطیئه» فرد زیباییها را دوست دارد اما به حد افراط تا جایی که به مرحل پرستیدن و ستایش کردن می رسد . دوست دارد هر چیز زیبایی را که می بیند بخرد و آن را از آن خود می داند .
ب : الگوهای نادرست رفتاری و کرداری :
فرد به اسراف دچار می شود چون عملی مرسوم در خانواده است و یا تحت تأثیر اطرافیان چون دوستان و آَنایان و محیط پیرامون خود قرار گرفته و از آنان الگو برداری کرده است .
اسراف مذموم است و در دین اسلام هم نکوهش شده امام زمانی ترغیب به حذف این خصیصه در ما ایجاد خواهد شد که ضرورت آن بر ایمان ملموس و قطعی شود و آن میسر نخواهد بود تا زمانی که میزان قبح عمل و عواقب سوء آن برایمان روشن گردد . لذا برای ایجاد این حساسیت به ذکر چندین مورد از آثار سوء اجتماعی و آثار اخروی اسراف می پردازیم .

آثار سوء اجتماعی :

1ـ رفتن برکت از سفره بندگان و سلب نعمت ازایشان . پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هر که در زندگی میانه روی کند خداوند او را نعمت دهد و هر که زیاده روی کند خدایش او را بی نصیب سازد.»5
2ـ سترش بی عدالتی و فقر : اسراف از خانواده به جامعه کشیده می شود که نتیجه آن فقر و بی عدالتی است . بازار یک جامعه تابع عرضه و تقاضا است . وقتی اسراف پیش آمد فرهنگ مصرف گرایی بالا می رود . در نتیجه تقاضا زیاد می شود درحال که ارز ثابت است . اینجاست که جامعه با مشکل اقتصادی روبرو خواهد شد . مسرفان یک جامعه کالا را می خرد به هر قیمتی که باشد . فروشنده هم از انی موضوع سوء استفاده کرده جنس و کالای خود را به بالاترین قیمت ممکن می فروشد پس گرانی و تورم پیش می آید در نتیجه اقشار کم درآمد جامعه قادر به بر آوردن مایحتاج زندگی خود نبوده و فقر دامنگیر آنان می گرددد . به دنبال فقر عدالت ازجامعه رخت بربسته ، فاصله طبقاتی و فساد اقتصادی که آثار مخرب آن بر همگان روشن است فراگیر می شود .

آثار سوء اخروی:

1ـ محروم شدن ازحب خداوند که در ابتدای بحث به آیه مورد نظر اشاره شد .
« خداوند اسرافکاران ار دوست ندارد .»
2ـ مستجاب نشدن دعا : پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دعای چهار دسته از امت من مستجاب نمی شود که یکی از آنها مشخص مسرف است.6
3ـ محروم شدن از هدایت پروردگار : « پس خداوند عمل فرعون را جلوی او زیبا جلوه داد تا از هدایت خدا محروم گردد و از راه راست بازداشته است.»7
4ـ دور بودن از شفاعت ائمه : امام جواد ـ علیه السلام ـ به نقل از پدرانشان به نقل از امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمودند : کیفر خدا را کوچک نشمارید زیرا شفاعت ما به برخی از اسرافکاران تنها پس از سیصد هزار سال می رسد.8
5ـ خوار شدن در قیامت : علی ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه می فرمایند : « آگاه باشید بخشیدن مال به آنها که استحقاق آن را ندارند ، زیاده روی و اسراف است و ممکن است در دنیا مقام بخشند . مال را بالا ببرد اما در آخرت او را پست خواهد کرد و درمیان مردم ممکن است گرامی باشد اما در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.9

پی نوشتها:

1- سوره اعراف ، آیه 31 .
2- محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ، امیر کبیر ، 1375 ، ج1 ، ص 266 .
3- خصال ، ج 1 ، ص 110 .
4- سوره یوسف
5- حسن بن علی بن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، صادق حسن زاده ، ص 76 .
6- حسن بن علی بن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، صادق حسن زاده ، ص 632 .
7- سوره مومن ، آیه 41 .
8- محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار
9- نهج البلاغه ، محمد دشتی ، خطبه 126 ، ص 240 .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:25  توسط اکرم بیات  | 

                                                                بسمه تعالي

مسابقه مفاهيم و ترجمه سوره هاي يس و محمد(ص) ( ويژه دبيران ديني و قرآن و عربي )

 

سوالات سوره يس

1-     در سوره يس بعد از حروف مقطعه سخن از چه چيزي به ميان آمده است  ؟

 

الف ) عظمت پروردگار            ب ) رسول اكرم (ص)          ج ) سوگند به  قرآن                د) قوم مشرك

 

2-     در آيه 5 سوره يس چه صفاتي براي خداوند ذكر شده است  ؟

 

الف ) رحيم و حكيم                ب) عزيز و رحيم                ج ) عزيز و حكيم      د ) عزيز و رئوف

 

3-در آيه" لتندر قوما  ما انذ را با وهم  فهم غا فلون "معني" ما انذر" چبست  ؟

 

الف ) بيم داده نشدند              ب) بيم دادن                        ج ) آنچه بيم دهنده است       د) آنچه نذر شده است

 

4-     با توجه به آيه 11 پيامبر تنها چه كسي را انذر مي كند (و آنها مي پذيرند ) ؟

 

الف ) كسي كه در نهان از خداوند رحمان بترسد                  ج ) كساني كه كافر هستند

 

ب   ) كسي كه از ذكر  (ياد آور الهي  ) پيروي مي كند          د ) گزينه الف و ب  صحيح  مي باشد

 

5-     هنگامي كه دو نفر از رسولان به سوي اصحاب قريه فرستاده شدند آنها با اين رسولان چه كردند  ؟

 

الف ) آنها را تكذيب كردند       ب ) آنها را پذيرفتند        ج) به آنها ايمان آوردند          د ) آنها را كشتند

 

6-     بر طبق تفاسير منظور  از" اصحاب القريه" كدام قوم بوده است  ؟

 

الف ) قوم بابل                    ب ) قوم هود                  ج) قوم ثمود                       د ) قوم انطا كيه

 

7- مردي كه از دورترين نقطه شهر آمد چه سخني براي قوم خود داشت  ؟

 

الف ) از فرستادگاني  پيروي كنيد كه هيچ مز دي براي رسالت خود نمي خواهند

 

ب ) به سخنان آنان گوش ندهيد زيرا آنها جزء دروغگويان هستند

 

ج ) به سخنان من گوش دهيد زيرا من از صادقين هستم

 

د ) مرا پيروي كنيد كه سعادت شما در اين است

 

8        - كداميك از كزينه ها جزء مفاهيم مطرح شده در سوره يس نمي باشد  ؟

 

الف ) سر انجام اقوام پيشين       ب ) سر نوشت انسان در قيامت     ج ) سرنوشت قوم يهود    د) نعمت هاي  الهي

 

9        -  درعبارت" قالوا طا ئركم معكم" طائر به چه معناست ؟

 

الف) شگون بد        ب) پرواز        ج ) پرنده     د ) خوشبيني

10- آيه 30 سوره يس نحوه ي برخورد آن قوم را با رسولان  الهي چگونه بيان مي كند  ؟

الف ) بي تفاوت از كنار آنها مي گذشتند                            ج ) رسولان الهي را مسخره مي كردند

 

ب ) از آنها پيروي  مي كردند                                         د ) آنها را گرامي مي داشتند

11- آيه 36 سوره يس در مورد كداميك از مفاهيم زير مي باشد  ؟

 

الف ) آفرينش زمين         ب) آفرينش جفت ها        ج) آفرينش آسمان        د ) آفرينش انسان

 

12- كداميك از موارد زير به عنوان دشمن  آشكار معرفي  شده است     (عدو مبين  )

 

الف ) كافران              ب) هواي نفس                  ج ) شيطان              د ) مشرکان

13- مفهوم اين آيه چيست  "  و من نعمره ننكسه في الخلق افلا يعقلون  "

 

الف ) پيري بازگشت كامل انسان به حالات طفوليت  است             ج ) پيري دوره شكوفايي است

 

ب ) پيري زمان آرامش  انسان است                                               د ) پيري زمان از دست دادن قواي جسمي است

14 -  كدام نام از نام هاي قرآن در سوره يس ذكر نشده است   ؟

الف ) حكيم               ب ) مبين                 ج ) ذكر              د ) نور

15- (عرجون قديم) به چه معنايي است  ؟

الف ) شاخه خشك و قوسي شكل خرما                       ج ) عروج و پرواز در زمانهاي قديم

ب ) شاخه خشك انگور                                          د ) منزل گاههاي ستارگان

16- در كداميك از آيات سوره  يس حركت كشتي ها در درياها را از آيات الهي ذكر نموده است   ؟

الف )آيه 43         ب ) آيه 41           ج ) آيه 51             د ) آيه 64

17- بر طبق آيه 47 هنگاميكه از آنها خواسته مي شود  كه از آنچه خدا به شما روزي كرده انفاق كنيد " چه يا سخي مي دهند ؟

الف ) خداوند آن را اطعام خواهد كرد                                ج ) انفاق رفتار پسنديده اي است كه بايد انجام شود

ب   ) ما چيزي براي انفاق نداريم                                      د ) اگر خدا مي خواست او را اطعام مي كرد

18-" نُفِخَ  " به چه معنا و براي چه تعبيري به كار مي رود  ؟

الف ) به معني د ميده شد –  زنده شدن انسانها در روز قيامت

ب ) به معني فرياد مرگ  _ حضور در درگاه عدل پروردگار

ج ) به معني دميده شد  _  حضور در در گاه عدل  پروردگار

د ) به معني فرياد مرگ  _  زنده شدن انسانها درروز قيامت

19- بر طبق آيه 58 چه كسي بر بهشتيان سلام مي كند  ؟

الف ) فرشتكان          ب ) ساكنان اعراف         ج ) خداوند             د ) بهشتيان ديگر

20-  بر طبق آيه سوره يس  (آيه 61 ) " صراط مستقيم  " چه راهي است   ؟

 

الف ) هدايت         ب ) محبت و دوستي         ج ) از خود گذ شتگي        د ) پرسش خداوند

21 – كن فيكون به چه معناست ؟

الف – دگرگون مي شود       ب- باش –پس موجود مي شود    ج – نابود مي شود       د- موجود مي شود

22- اهل بهشت با چه كساني در زير سايه ها بر تختها تكيه مي زنند ؟

الف – با بهشتيان ديگر             ب- با حورالعين            ج- با همسرانشان             د- با انبياء

     سوالات مربوط به سوره محمد(ص)

     23  -  نام ديگر سوره محمد (ص) چيست ؟

       الف-  هل اتي                        ب- جهاد            ج-  قتال             د-  انسان

 

        24- مهمترين موضوعي كه در سوره محمد (ص) به آن پرداخته شده است چيست ؟

             الف-  بهره گيري از نعمتهاي الهي          ب- جهاد وجنگ با دشمنان اسلام

             ج- مبدا ومعاد                                   د- اوصاف پيامبر

 

        25 - با توجه به آيه 4 سوره محمد(ص) حكم اسيران جنگي بعد از خاتمه جنگ چيست ؟

             الف- بدون عوض آزادشان كنيد            ب- از آنها فديه بگيريد و آنهارا آزاد كنيد

          ج- آنهارا به عنوان برده نزد خود نگهداريد     د- موارد الف وب صحيح مي باشد.

 

          26- با توجه به آيه 12 كافران به چه چيزي تشبيه شده اند ؟

        الف- چهار پايان         ب- درختان بي ثمر      ج- آبهاي آلوده        د- تهي مغزان

          27 -كدام مورد از موارد زير جزء توصيف بهشتي كه به پرهيزگاران وعده داده شده است نيست؟

          الف در آن بهشت نهرهايي از شير موجود است          ب- در آن بهشت قصرهايي از زمرد است

           ج- در آن بهشت براي آنها از همه انواع ميوه ها وجود دارد

           د- در آن بهشت نهرهايي از آب صاف وخالص است.

 

         28 - با توجه به آيه 30 سوره محمد منافقين را از چه طريق مي توان شناخت ؟

                  ا لف- از لحن گفتارشان      ب- از روابط و دوستانشان

                ج- از عشيره وخاندانشان   د- از طرز رفتارشان

 

            29– با توجه به آيه34 سوره محمد (ص) كساني كه در حال كفر بميرند چه سرنوشتي خواهند داشت ؟

                   الف- اعمالشان نابود مي شود                          ب- مورد قهر خداوند قرار مي گيرند

                     ج- وارد جهنم خواهند شد                            د- هرگز بخشوده نخواهند شد

 

30 - كسي كه در انفاق بخل بورزد در حقيقت به چه كسي بخل كرده است ؟

                 الف- مسلمانان ديگر           ب- فرزندش             ج- خودش                  د- خانواده

31  – الرقاب به چه معني است ؟

             الف – گردن ها                  ب- دستها           ج-  پا داشها                د- رقبتها

32-  با توجه به آيه 5 سوره مجمد (ص) بالهم به چه معني است ؟

الف _ بال هايشان              ب – فكرشان        ج- كارهايشان            د- نياتشان

 

33    - كدام آيه در توصيف نهرهاي بهشت آمده است  ؟

الف – آيه 15                ب – آيه 13       ج- آيه 38                  د – آيه 25

 

34  - در عبارت  " سقوا ما ء حميما  فقطع امعاء هم   "   سقوا  به چه معناست  ؟

الف – مي نوشيد            ب – بنوشيد       ج – نوشانده مي شوند          د – نوشيدند

      ج- كارهايشان            د- نياتشان

        د- رقبتها

 

35  -عكس العمل منافقان هنگامي كه سورهاي در مورد جنگ مي آيد چيست؟

             الف - در ظاهر آن را مي پذيرند اما در خفا خشمگينند

              ب- اعتراض خود را به طور آشكار اعلام مي كنند

              ج- در ظاهر خوشحال مي شوند ولي در باطن ناراضي هستند

               د- همچون كسي كه در آستانه مرگ قرار گرفته است

 

36   - خداوند در كدام آيه منافقان را لعنت كرده است ؟

  الف - آيه 18           ب-  آيه 20               ج- آيه 23                د- آيه 32

 

 

37  – با توجه به عبارت " اَن لَن يُخرِجَ اللّه اَضْغا نَهُم  "  اَضغا نَهُم  به چه معناست  ؟

 

   الف – گناهانشان      ب- كينه هايشان       ج – چانه هايشان        د- كينه ها يتان

 

8  3- ادامه آيه ي " اِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا  عَن  سَبِيلِ  اللّهِ ثُمَّ  ماتُوا و هُم  كُفّارُ ...... ......

كدام عبارت است ؟

 

الف – سَيُحبِطُ  اَعما لَهُم                         ج- اَلنَّارُ مَثوي لَهُم

 

ب-فَلَهُم عَذابَُ  اليمَُ                               د – فَلَن يَغفِرَ اللّهُ لَهُم

 

39- با توجه به آيه 31 خداوند براي مشخص نمودن مجاهدان واقعي و صابران چه مي كند ؟

 

   الف – فرمان جهاد مي دهد                  ج – آنها را دعوت به انفاق مي كند

 

   ب – مي آزمايد                                د – به آنان نعمت هاي فراوان مي دهد

 

40- با توجه به آيات سوره محمد (ص) زندگي دنيا به چه چيزي تشبيه شده است ؟

 

  الف –مَرزعه الاخره                       ب – لَعِبَُ و لَهْوَُ

 

   ج -  الْسجِنُ  المُومِنْ                           د – مَتاعَُ قَليل

با سمه تعالي

پاسخ نامه ي آزمون مسابقه مفاهيم و ترجمه سوره هاي يس و محمد (ص )  فروردين ماه 1388 – منطقه 5 تهران

.............................................................................................

                 نام ونام خانوادگي :                            نام آموزشگاه :                    مقطع :                               تلفن مدرسه :

 

                   شماره پرسنلي :                                                                  رشته تدريس :                        تلفن منزل :

 

         سوال    الف          ب            ج                 د                                سوال         الف         ب             ج            د

 

1

 

 

 

 

2

 

 

 

 

3

 

 

 

 

4

 

 

 

 

5

 

 

 

 

6

 

 

 

 

7

 

 

 

 

8

 

 

 

 

9

 

 

 

 

10

 

 

 

 

11

 

 

 

 

12

 

 

 

 

13

 

 

 

 

14

 

 

 

 

15

 

 

 

 

16

 

 

 

 

17

 

 

 

 

18

 

 

 

 

19

 

 

 

 

20

 

 

 

 

21

 

 

 

 

22

 

 

 

 

33

 

 

 

 

24

 

 

 

 

25

 

 

 

 

26

 

 

 

 

27

 

 

 

 

28

 

 

 

 

29

 

 

 

 

30

 

 

 

 

31

 

 

 

 

32

 

 

 

 

33

 

 

 

 

34

 

 

 

 

35

 

 

 

 

36

 

 

 

 

37

 

 

 

 

38

 

 

 

 

39

 

 

 

 

40

 

 

 

 


 

 

1-     سوال تشريحي سوره يس  :  پيمان مهمي كه خداوند از فرزندان آدم گرفته است چيست  (با ذكر آيه ) ؟

 

 

 

2-     سوال تشريحي سوره محمد  : عكس العمل مردم زماني كه دعوت به انفاق مي شود جيست  (با ذكر آيه ) ؟

 

موفق باشيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13:53  توسط اکرم بیات  | 
 

نو بهار است در آن كوش كه خوش دل باشي

كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي

در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است

حيف باشد كه زحال همه غافل باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 8:51  توسط اکرم بیات  | 
 

 

 

میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی (ص) ، پیامبر رحمت و امام جعفر صادق (ع) بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

و همچنين سالروز ميلاد رييس مذهب تشييع
ششمين اختر تابناک ولايت و امامت ، حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
 بر شيعيان و مريدان والاي آن امام همام تهنيت و مبارک باد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 2:11  توسط اکرم بیات  | 

نمایشگاه-كتاب-جوانه-های-اندیشه-منطقه5--35964

نمايشگاه كتاب جوانه هاي انديشه

به مناسبت دهه مباركه فجر

آموزش و پرورش منطقه ۵ تهران

نمایشگاه-كتاب-جوانه-های-اندیشه-منطقه5--34225

  ستاد اعتلاء و گروه ديني و قرآن

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:20  توسط اکرم بیات  | 

حماسه سنگ

من اهل قدس

اهل فلسطینم

در دست های کوچک من سنگ

بر دوش

یک فلاخن سنگ افکن

در دل هوای جنگ

در پیش روی

دشمن

 

 

این سنگ

میراث ماست

میراث روزهای خدایی

و اینک روزهای جدایی

 

این سنگ

چون سجیل

در روزهای سرد شقاوت

میراث آتشین ابابیل است

تا خشم مرا

بر دشمنان قدس

فرو بارد

بر لشکر مهاجم غاصب

سنگهای زخم خورده شمعون

بوزینه های صهیون

 

آری این سنگ است

اینک تنها

آرام می بارید از دشمن

در چشم دوست نیز

می پرسم:

آیا می شکند خواب؟!

علی موسوی گرمارودی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:12  توسط اکرم بیات  | 

شناخت‏حق امام عليه السلام

در قضاياى امامت مطلبى وجود دارد كه نكته اى معرفتى است. شما شنيده‏ايد كه در همه‏جا در روايات، وقتى در باب زيارت - مثلا - صحبت مى‏شود مى‏گويند «عارفا بحقه‏» (3) اين عارفا بحقه يك معناى وسيعى دارد كه من دو سه جمله از آن را مى‏گويم: - عارفا بحقه يعنى آدمى بداند كه امام معصوم عليه السلام به وسيله پيامبر ، برگزيده خداست. - عارفا بحقه يعنى تمام مسائل اسلام كه وحى الهى است در نزد امام عليه السلام است. ولى امام حسين عليه السلام علاوه بر همه اينها چون قضيه كربلا و حادثه عاشورايش بسيار مهم است، اين عارفا بحقه بايد در قضيه عاشورا شناخته شود. اغلب شما مردم مسلمان بيش و كم در منابر و مجالس و مطالعاتتان به سر قيام حسين بن على عليهما السلام واقفيد و عارف.
انگيزه قيام امام حسين عليه السلام

امروز به مناسبت عاشورا و به مناسبت‏شرايط سياسى و براى اينكه معرفت بيشترى براى حضار محترم پيدا بشود بايد اين نكته را عرض كنم كه شما، شناخت بيشترى به حق امام حسين عليه السلام در قضيه عاشورا پيدا كنيد و اين را به صورت سؤال عرض مى‏كنم از طرف همه شما. چرا امام حسين عليه السلام كربلا آمد؟ انگيزه امام حسين عليه السلام چه بود؟ و هدفى كه ابى‏عبدالله عليه السلام داشت بر چه اساس بود؟ اين سؤال اگر درست پاسخ داده شود، مطلب براى همه از نظر معرفت امام روشن مى‏شود.

مساله اين بود كه ابى‏عبدالله عليه السلام يك قسمت ايام امامتش در زمان معاويه بود و يك قسمت ايام امامتش در زمان يزيد. معاويه به عالم اسلام خيلى صدمه زد و دوستان بزرگوار على عليه السلام را بسيار كشت، اما مانند پسرش سخنان جنون‏آميز نمى‏گفت. يزيد علنا در مجلس عمومى كفر خود را ظاهر كرد، [ در حال مستى ] گفت:

«لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل‏» . (4)

گفت: بنى‏هاشم با مملكت بازى كردند و به نام وحى و قرآن و به نام دين مردم را سرگرم كردند، [ در حالى كه ] نه وحيى نازل شده، و نه دينى هست و نه قرآنى هست و نه خدايى و نه ايمانى.
صلح امام حسن و قيام امام حسين عليه السلام

اين طرز تفكر يزيد بود. اين تفكر را امام حسين عليه السلام نمى‏تواند تحمل كند و اصلا قابل تحمل نيست و لذا من ديده‏ام گاهى بعضى از افراد، خيلى كه بخواهند مؤدب صحبت كنند، مى‏گويند: چرا امام حسن عليه السلام در انقلاب كوتاه آمد و قيام نكرد و امام حسين عليه السلام قيام كرد؟ اولا امام حسن عليه السلام قيام كرد، ولى افراد و سربازانش آن قدر بى‏وفايى كردند كه يك [ روز عده‏اى ] نامه نوشتند به معاويه كه اگر به ما دستور بدهى امام حسن عليه السلام را كتف بسته به شما تسليم مى‏كنيم(!) لذا امام حسن ناچار شد قراردادى با معاويه ببندد. آن وقت‏يك سؤال: چرا امام حسين عليه السلام با يزيد قرارداد نبست؟ نمى‏شد با يزيد قرارداد ببندد؟ براى اينكه بدانيد امام حسن و امام حسين عليه السلام يك جور فكر مى‏كردند، امام حسين عليه السلام در حدود 10 سال پس از مرگ امام حسن عليه السلام امام بود و با اين حال عليه معاويه لشكركشى نكرد. معلوم مى‏شود كه مصلحت همان بوده كه امام مجتبى عليه السلام عمل كرده است. وقتى معاويه مرد و يزيد روى كار آمد به امام حسين عليه السلام گفتند: بيعت كنيد، گفت: هرگز! تمام تكيه گاه سخن اين است. يكى از جمله‏هايى را كه بايد دقت بفرماييد در اين سخنرانى، اين جمله است كه به محمد حنفيه فرمود: «يا اخى والله لو لم‏يكن فى الدنيا ملجا و لا ماوى لما بايعت‏يزيدبن معاوية‏» (5) گفت برادر! بخدا اگر در تمام كره زمين يك متر جا كه رويش بنشينم نداشته باشم من هرگز با يزيد بيعت نمى‏كنم.

اين سر قضيه است. چرا؟ چون يزيد سمبل كوبيدن اسلام بود و مى‏خواست دين خدا را نابود كند. حالا امام حسين عليه السلام قيام كرد اول سخنرانى امام حسين عليه السلام كه هنوز به كربلا نرسيده، در مقابل لشكريان حر بود. مقابل لشكر حر يعنى همان لشكر عبيدالله ايستاد و بنا كرد صحبت كردن. فرمود: «الا ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفى‏ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غير» (6) گفت: مردم! سربازان عبيدالله! بفهميد. كه يزيد و اعوانش كمر بسته‏اند به اطاعت‏شيطان; طاعت‏خداء;3چ را ترك كرده‏اند. فساد آورده‏اند. حدود خدا را معطل گذارده‏اند. بيت المال را به هوى و هوس قسمت كردند. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كرده‏اند و من در مملكت اسلام از همه شايسته‏ترم كه بر ضد يزيد خائن قيام كنم و ريشه فساد را از بيخ و بن بركنم.
نتيجه پيروى از امام عليه السلام

آن وقت، يك جمله خيلى عميق است و آن جمله اين است كه مى‏فرمايد: «و قد اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ببيعتكم... فان اتممتم على بيعتكم تصيبوا رشدكم‏». (7) گفت نامه‏ها به من نوشتيد و مرا وعده گرفتيد. آمدم، اگر با وفا باشيد به سعادت خواهيد رسيد. آن وقت‏سعادت [ چيست ] ؟ سعادت همان است كه الان شما در انقلاب اسلامى داريد (و انشاءالله بيش از اين به آن ست‏خواهيد يافت). آن جمله اين است كه به سعادت مى‏رسيد. حضرت مى‏فرمايد: «فانا الحسين بن على ابن فاطمة بنت رسول الله نفسى مع انفسكم و اهلى مع اهليكم‏». (8) تمام همين است، مى‏گويد: من پسر فاطمه‏ام. پسر پيغمبر، اگر كمك كنيد حكومت به دستم بيايد من حاكم مردمى هستم مثل حكومت پيغمبر. پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء مى‏آمد داخل مسجد و ميان مردم نماز مى‏خواند، رئيس مملكت هم بود اميرالمؤمنين عليه‏السلام رئيس مملكت بود زانو به زانو با فقرا، ضعفاء و مستضعفين مى‏نشست. على دربار نداشت، وزير دربار نداشت. خانم اميرالمؤمنين را ملكه نمى‏گفتند. دختر على زينب را شاهدخت نمى‏گفتند. على در بين مردم، به گفته يك سرباز: «على فينا كاحد منا» على مثل يكى از ما بود، برادروار مى‏آمد و زانو به زانو مى‏نشست، امام حسين عليه السلام مى‏گويد: اگر كمك كرديد «نفسى مع انفسكم‏» من با شما هستم و اهل بيت من با اهل بيت‏شما ،زن و بچه من هم مثل زن و بچه شما. اين حكومت اسلامى است; زينب با زنها در مسجد، امام حسين عليه السلام با مردها در مسجد و در جامعه; ملاقات اين قدر آسان است; بعد به مردم يعنى به همان لشگر حر گفت اگر موافقت كرديد به سعادت مى‏رسيد اما اگر موافقت نكرديد ; «و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدكم و خلفتم بيعتى من اعناقكم فلعمرى ما هى منكم بنكر» . گفت اگر بيعت را شكستيد و از من تخلف كرديد و اين كار هم از شما [ مردم كوفه ] بعيد نيست، چرا؟ براى اينكه گفت: «فلعمرى ما هى منكم بنكر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم‏» (9) شما عهد على را شكستيد. عهد برادرم حسن را شكستيد. عهد مسلم را هم شكستيد. عجيب نيست اگر عهد من را هم بشكنيد. اما اگر شكستيد من باز دنبال هدف خود مى‏روم يزيد نبايد بر مسلمين حكومت كند ولو به قيمت قطعه قطعه شدن من و يارانم و شيرخواره‏ام باشد! اين هدف حسين عليه السلام است.
نتيجه اعراض از امام عليه السلام

حال، اگر آن مردم امام حسين عليه السلام را يارى نكردند. چه شد؟ امام حسين عليه السلام كشته شد، مصائب ديد. بلايا ديد. زن و بچه هم مصائب بسيار ديدند، اينها به قدرى قوى و توانا بودند كه با تمام اين مصائب تكان نخوردند يكى از مواقع و مواردى كه امام حسين عليه السلام آتيه مردم را گفت فرمود:

«والله لا يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى‏» . گفت اى بى وفاها، اى بى صفاها من مى‏دانم كه از من دست بر نمى‏داريد
تا لخته خون قلب مرا بيرون بكشيد، يعنى مرا بكشيد، من مى‏دانم شما اين كار را مى‏كنيد: اما «فاذا فعلوا سلط الله عليهم من
يذلهم حتى يكونوا اذل فرق‏الامم‏» . (10) گفت مرا مى‏كشيد ولى كشتن من براى شما ارزان تمام نخواهد شد. به هوش باشيد كه
حكومت ظالمى خواهد آمد پدرى از شما در آورد و دمارى از روزگار شما بر آورد كه بيچاره شويد! همين طور هم شد. آنان كه
حسين عليه السلام را يارى نكردند خودشان را كوبيدند. «حجاج بن يوسف‏» استاندار عبدالملك مروان ده هزار زندانى دارد.
زندانش عمارت دارد؟ نه. سقف دارد؟ نه. يك زمين بياض. مثلا 20 هزار 25هزار مترى را برداشته ديوار كشيده كه يك در دارد جلو
زندان هم اتاق نگهبان است. به اين ده هزار زندانى خبر رسيد كه حجاج بن يوسف مى‏خواهد از آنجا عبور كند. اين زندانيان گفتند.
آقا ما كه اينجا پوسيديم. آفتاب داغ، شب‏هاى سرد، اينكه زندگى نيست، يك فريادى كنيم اينها (اين نتيجه قتل حسين عليه
السلام است) آمدند پشت در و به زندانبان گفتند مى‏خواهيم فرياد كنيم. گفت: نخير، ولى اينها اعتنا نكردند. حجاج رسيد ده هزار
جمعيت پياپى فرياد زدند. حجاج عنان كشيد: چه خبر است؟ گفتند: ده هزار زندانى زير آفتاب دارند التماس مى‏كنند. حجاج
جلوى در زندان رفت و گفت: در را باز كنيد. در را باز كردند خوب توجه كنيد، اگر انقلاب بشكند، خداى ناخواسته امريكا گروهى را
بر شما مسلط مى‏كند كه شايد از حجاج بن يوسف هم بدتر باشد، اين را بهوش باشيد! حجاج گفت در را باز كنيد. در را باز كردند.
مى‏دانيد چه گفت؟ يك آيه‏اى است در قرآن كه وقتى جهنمى‏ها آه و ناله مى‏كنند فرشتگان مى‏گويند: «اخسئوا فيها و لاتكلمون‏» .
اخسا يعنى چخ. ما به سگ مى‏گوييم چخ(دور شو) آقا در را كه باز كردند حجاج همين طور كه سوار بود و اين زندانيان دست‏ها را
تكان مى‏دادند گفت: «اخسئوا فيها ولاتكلمون‏» چخ، ساكت‏شويد و حرف نزنيد. چرا؟ اگر آن روز نداى حسين عليه السلام را گوش
كرده بودند به اينجا نمى‏رسيدند وقتى گفت «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله‏» و اينها گوش نكردند بازى در آوردند، حالا
جوابش چخ است جوابش خفه شويد توى زندان بمانيد است.
پشيمانى پس از پيروزى

آيا تا به حال در تاريخ خوانده‏ايد كه يك گروه سرباز بروند جنگ بكنند. 100هزار يا 70هزار نفر بروند جنگ بكنند و فاتح بشوند و برگردند، اما بعد از 24 ساعت پشيمان شوند؟! آقا ممكن است‏يك جنگى واقع شود و ملت بعد از 50 سال پشيمان شوند، بعد از 30 سال بعد از 20 سال بعد از 10 سال. بعد از 24 ساعت (در عصر عاشورا حسين عليه السلام كشته شد و پيش از ظهر روز دوازدهم اهل بيت آمدند كوفه) اگر بدانيد كوفيان چقدر جيغ و فرياد زدند! اگر بدانيد چقدر آه و ناله كردند! روايت مى‏گويد و در مقاتل هم نوشته كه امام سجاد عليه السلام خطبه خواند. گفت: اگر كسى مرا نمى‏شناسد، بداند كه من پسر حسينم. حسين عليه السلام پسر فاطمه عليها السلام است. پسر على عليه السلام است و پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله است. آنوقت‏خطبه خواند بعد از اينكه خطبه‏اش تمام شد، «فارتفعت اصوات الناس بالبكاء» يك مرتبه مرد و زن كوفه فرياد، گريه، شيون، اى واى بر بدبختى ما اى واى بر تيره روزى ما چرا ما نداى حسين عليه السلام را اجابت نكرديم؟ در بدبختى بروى ما باز شد. خود عبارت مى‏گويد: «يدعو بعضهم بعضا هلكتم و لاتعلمون‏» به هم نگاه مى‏كردند مى‏گفتند: بيچاره شديد و نمى‏دانيد هلاك شديد و خبر نداريد. اين مال كوفه.

يكى ديگر به شما بگويم. «زيدبن ارقم‏» يكى از محترمين بود. وقتى آمد در مجلس عبيدالله و ديد كه عبيدالله به سر مقدس ابى عبدالله با چوب جسارت مى‏كند، گفت: عبيدالله من ديدم كه پيغمبر اين لبها را مى‏بوسيد. چقدر بى ادبى! عبيدالله گفت: اگر پير نبودى و خرفت نشده بودى و ديوانه نبودى مى‏گفتم تو را بكشند. زيدبن ارقم محترم از جا حركت كرد وقتى آمد داخل راهرو و سرسراى استاندارى، عده‏اى از مامورين و افراد لشگرى و كشورى ايستاده بودند. به اينها يك نگاهى كرد و گفت: «انتم يا معشر العرب العبيد بعد اليوم‏» گفت: عرب‏ها! بعد از امروز ديگر برده‏ايد، نوكريد، توسرى خوريد، ذليليد، بيچاره‏ايد. اين را در سرسراى استاندارى عبيدالله مى‏گفت كه تازه سر را آورده بودند. بعد گفت كه عبارتش هم خيلى جالب و جاذب است. «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة‏» خاك بر سرتان ملت كوفه! پسر فاطمه را كشتيد و پسر زن زانيه را آورديد، استاندار كرديد. اين كار بود كه كرديد؟ شما ديگر حق حيات داريد؟ و ادامه داد: «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة! فهو يقتل اخياركم و يستعبد شراركم فرضيتم بالذل فبعدا لمن رضى بالذل‏» گفت مى‏دانيد چه كار كرديد؟ اين عبيدالله بى دين را بر خودتان مسلط كرديد. اين خوبانتان را مى‏كشد. هر چه آزاديخواه با شرف و شجاع و با ايمان است مى‏كشد. چه كسانى را باقى مى‏گذارد.؟ مى‏گويد: «هو يقتل اخياركم و يستعبد شراركم‏» نمى‏گويد «يستخدم شراركم‏» ، نمى‏گويد دولتى روى كار مى‏آيد كه اشرار را استخدام مى‏كند. نه، مى‏گويد اشرار را برده مى‏گيرد. يعنى يك مشت مستخدم دولت مى‏شوند كه در دستگاه عبيدالله كور، كر، لال، نفهم، برده و بنده هر چه بگويد اطاعت كنند.
ذلت‏ستيزى امام و ذلت پذيرى دشمنان امام

«زيد بن ارقم‏» مى‏گويد: خيال مى‏كنيد كشتن حسين ارزان است؟! بيچاره شديد، ذليل شديد. خوار شديد. گفت: «فرضيتم بالذل‏» برده يزيد شديد. ديگر قدرت نفس كشيدن از شما سلب شد. آن وقت گفت: «فبعدا لمن رضى بالذل‏» خاك بر سر كسى كه بخواهد با ذلت زندگى كند. دور باد از رحمت‏خدا كسى كه بخواهد با ذلت زندگى كند! اين روح قصه كربلاست امام حسين عليه السلام روز عاشورا گفت‏يا يزيد بايد برود يا من بايد كشته شوم. زندگى با ذلت ارزشى ندارد. گفت: «والله لااعطيكم بيدى اعطاء الذليل ولاافر فرار العبيد» گفت: به خدا قسم من هرگز نه تن به ذلت مى‏دهم و نه فرار مى‏كنم. اين فرزند امير المؤمنين. على بن ابيطالب هم مى‏گفت: «المنية ولاالدنية‏» منيت‏يعنى مرگ. مرگ [ آرى اما ] ذلت نه، پستى نه، دنيت‏يعنى پستى «المنية ولاالدنية:» حسين هم روز عاشورا گفت: «هيهات منا الذلة‏» .
كربلا رمز انقلاب

امام راحل مى‏فرمود روضه بخوانيد. روضه امام حسين عليه السلام بخوانيد. خيلى هم بخوانيد، اما رمز انقلاب را هم بگوئيد. رمز انقلاب در واقعه كربلاست; همان طور كه گفتيم الان شما در مقابل امريكا، مثل حسين و يارانش هستيد در مقابل يزيد. امام حسين عليه السلام سوگند ياد كرد و به برادر خود فرمود: اگر جايى در زمين نداشته باشيم به قدر يك وجب، من بيعت نمى‏كنم. اما در پايان ذكر مصيبت بخوانم، دلتان متوجه باشد. اساس كربلا بر قضيه زنده كردن حق است.

امام حسين به كربلا نرسيده بود، سوار اسب بود، پسرش على اكبر هم سوار. آقا همين‏طور كه مى‏رفت‏يك چرت مختصر به قدر چند دقيقه امام حسين را گرفت. پسر نگاه مى‏كرد چشم آقا بصورت خواب روى هم آمد. اما خيلى كوتاه دو دقيقه سه دقيقه. آقا چشمشان را باز كردند. اماء; على اكبر آثار تاثر ديد گفت: آقاجان چه شد چرا حالتان تغيير كرد؟ گفت پسرم، - جوان‏ها مكتب دين اين است - گفت: پسرم، خواب ديدم كه يك سوار آمد گفت: اين كاروان مى‏رود و مرگ هم دنبال اين كاروان است.

يعنى چه؟ يعنى ما به سوى مرگ مى‏رويم؟ خوب على اكبر جوان بايد بگويد آقاجان، اگر مرگ است پس نرويم. چرا برويم؟ مى‏دانيد چه گفت؟ گفت: «اولسنا على الحق؟» باباجان مگر ما بر حق نيستيم و راه حق نمى‏رويم؟ گفت: چرا پسرجان، راه ما راه خداست. راه پيغمبر است. راه قرآن است. گفت: «فاذا لانبالى بالقتل‏» ديگر چه باك داريم از مرگ.

خون شد دل من خوب شد اين خون شدنى بود در عشق تو شد بهتر اين خود شدنى بود

على اكبر آمد به آرزوى دل رسيد. مى‏دانيد كى؟ آن وقتى كه گفت: «ابتا عليك منى السلام‏» گفت: پدر خدا حافظت. آقا ابى‏عبدالله با عجله آمد كنار بدن جوان; مادرهايى كه شهيد داده‏ايد و اينجا هستيد. پدرانى كه پسر جوان شهيد داده‏ايد و در اينجا هستيد، آن پدر آمد نشست بالين على‏اكبر «جلس على التراب‏» آقا روى خاك نشست «و جعل يمسح‏الدم عن ثناياه‏» يعنى ابى‏عبدالله بنا كرد خون از دندان‏هاى على پاك كردن. خون را از دندان‏ها پاك كرد. چرا خون را از دندان‏ها پاك كرد. به نظر من اين خون را كه از دندان‏ها پاك كرد ديد على زنده است. اين جوان شايد بخواهد وصيتى بكند. اما يك ضربتى بر سرش خورده كه تمام دهان غرق خون است و خودش هم نمى‏تواند خون‏ها را دفع كند. آقا خواست‏خون‏ها را از جلوى زبان على رد كند تا زبان على آزاد شود و وصيت كند. اما داشت‏خون‏ها را رد مى‏كرد «فشهق شهقة فمات‏» يك وقت على يك ناله زد و جان به جان‏آفرين تسليم كرد. آقا تمام كشته‏ها را خودش به خيمه مى‏آورد. اما بدن على را نياورد. صدا زد جوانان بيائيد بدن على را به خيمه‏ها ببريد. مى‏دانيد چرا نياورد براى اينكه بدن آن‏قدر قطعه‏قطعه و چاك چاك بود كه يك نفر نمى‏توانست آن را از جاى بردارد. باسمك العظيم الاعظم

پى‏نوشت ها :

1 - اين مقاله متن سخنرانى خطيب توانمند معاصر، مرحوم حجة الاسلام و المسلمين فلسفى است كه با هدف استفاده از سبك آن واعظ شهير از نوار پياده و با حداقل تصرفات نگاشته شده است.

2- منافقون، آيه 8

3- بحار الانوار، ج 100، ص 257، ح 1

4- بحار الانوار، ج 45، ص 175، ذيل حديث 5

5- مقتل عوالم، ص 54، خوارزمى، ج 1، ص 188

6- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثير، ج 3، ص 280، خوارزمى:، ج 1، ص 243، انساب الاشراف، ج 3، ص 171

7- همان

8- همان

9- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثير، ج 3، ص 280، با اندكى تفاوت در نسخه‏ ها

10- ارشاد، مفيد، ص 223، ابن عساكر، ص 211، بااندكى تفاوت در نسخه ‏ها

 مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمين محمد تقى فلسفى

 

گرد آورنده:زهرا حاجی شریفیان
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 20:59  توسط اکرم بیات  | 

عزادار حقيقی

   عزاداري چيست؟

عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.

غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي .

 

                                   ارزش و نقش عزاداری                                    

هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :

امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. 

(صحيفه نور، ج 8، ص 69)

متأسفانه عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.

هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.

با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:

اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:

هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه

(غررالحكم، ج3، ص135)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 20:56  توسط اکرم بیات  |